نقد و تحلیل قسمت دوم سریال قهوه تلخ (2) : تاریخ : يكشنبه، 2 آبان ماه ، 1389
موضوع : اخبار رسمي


بر خلاف میل قلبی که دوست ندارم برداشت های تفسیر به رای شده از قسمت های چهارم و پنجم و ششم داشته باشم اما فکر نمی کنم نویسنده این سریال سمت و سوی سیاسی متقارن مثبت داشته باشد (برای کسانی که اطلاع ندارند این موضوع را روشن کنم که وقتی شما در زمین خودی با قواعد دشمن بازی کنید متقارن منفی است وقتی شما در زمین خودی با قواعد خودی بازی کنید متقارن مثبت وقتی در زمین دشمن با قواعد خودی بازی کنید نامتقارن مثبت و بالاخره وقتی در زمین دشمن با قواعد دشمن بازی کنید نامتقارن منفی)  با این حال تحلیل این سه قسمت با تاکید مجدد بر اینکه شاید تمام این تحلیلات آن دقت لازم را نداشته باشد اما چون نویسنده ی اصلی این سریال یعنی .......! خود شخصیتی سیاسی و مطلع از اوضاع سیاسی است در زیر می آورم: برای ورود به این قسمت بر روی ادامه کلیک کنید

قسمت چهارم: در ابتدای قسمت چهارم صحنه ای که سیامک انصاری تقاضای برگشت می کند از زن فال گیر به گمانم نویسنده می خواست طوری برای مخاطب القا کند که خوردن قهوه تلخ اینقدر برایت سنگین و سخت تمام خواهد شد که علاوه بر اینکه هیچ راه برگشتی نیست تو را به مرگ و نابودی رهسپار خواهد کرد.این قسمت روی این موضوع که حاکمان به زور جرم نکرده را به زندانیان می چسبانند در عوض امتیازدهی تکیه چند موردی داشته است و البته حدف فیزیکی افراد .نکته ی مهم این قسمت سکانسی است که انصاری در زندان در کنار هم بندی خود نشسته و با خود فکر می کند که طبق فلان سند الان باید مملکت دست زندیه باشد آن مرد زندانی خود کهبه نوعی نقش یک زندانی سیاسی را بازی میکند در پاسخ می گوید: کدام زندیه!بعد از مرگ کریم خان که دیگه چیزی از زندیه باقی نموند!انصاری از اینکه او فکر او را می خواند تعجب می کند!زندانی می گوید:خاندان زندیه که افتادن به جون هم هر از گاهی تو شیراز یکیشون اعلام پادشاهی می کنه بعدشم می زنن می کشنش.انصاری می پرسه: بالاخره الان مملکت دست کیه! یا باید دست زندیه باشه یا قاجاریه یه دفعه جهانگیرشاه از کجا پیداش شده؟! از کدوم خاندان! زندانی در جواب میگه: از خاندان خودشه! جهانگیرشاه پسر گوسفند چرون والیه دربار تهرون بود وقتی دید اوضاع خرتوخر وادیتهرون و میکشه و اعلام پادشاهی می کنه. انصاری: به همین راحتی؟زندانی: به همین راحتی ها هم  که نه! دوز و کلک و کشت و کشتار . گمان می کنم هر مخاطبی بعد از این صحنه فقط مسئله تقلب و اتفاقات در انتخابات 88 را در ذهن خود تداعی می کند این گمان وقتی برجسته تر می شود که انصاری می گوید طبق فلان سند! همین که زندانی مسائل اینچنینی را از فکر انصاری می خواند نشان می دهد که نویسنده بر عدم  توانایی  وی بر پنهان کردن این موضوعات تاکید می کند اگر این فرض را بخواهیم تکمیل کنیم باید مرگ کریم خان را شکست هاشمی در مقابل احمدی نژاد بگیریم که شعار هاشمی هم در آن دوران این بود که برای نجات اصلاحات از تیرخلاص به هاشمی رای بدهید! در ادامه در انتخابات 88 بر سر اینکه چه کسی کاندیدای اصلاحات باشد اختلاف به وجود می آید در ابتدا خاتمی  و کروبی اعلام حضور می دهند اما موسوی کاندیدا می شود که آن هم حذف می شود! دوباره اشاره به این موضوع که ابتدا احمدی نژاد زیر دست خود هاشمی بود و از روی وی هم عبور می کند یعنی پسر والیه دربار تهرون   والیه دربارو می کشه! و با دوز و کلک  کشت و کشتار اعلام پادشاهی می کنه!در ادامه این قسمت در اثر پیشبینی زلزله او به پستی می رسد که باعث نجات کشور از سلطه استعمار و... خواهد شد پس اگر قرار باشد از اوضاع امروز کشورمان خلاص شویم باید فردی آینده کشور با این منوال را پیشگویی کند که کاری غیر ممکن است تا اوضاع را رو به بهبودی حرکت دهد که امکانش نیست!  به طور کلی شخصیت پیری که هر صدا و اتفاقی که در کنارش رخ می دهد را با چی بود؟ کی بود؟ چی رفت؟ چی گفتی؟ پاسخ میدهد غیرمستقیم به کسانی که هر اتفاقی در کشور رخ می دهد را توطئه قلمداد می کنند اشاره می کند.بر اثر زلزله همایونی بی هوش شده ولی دربار گمان می کنند مرده است  و سریع بر سر جانشینی تفرقه به وجود می آید و اعلام میکنند خبر سلامتی همایونی را به دروغ به رعیت بدهند تا مبادا از بی صاحبی مملکت جفتک پراکنی کنند که این اتفاق در زمان انقلاب رخ داده! قسمت پنجم: سیامک انصاری در حیاط کاخ با بی خودی والملک دیلمی برخورد می کند رئیس اداره مستعمرات! انصاری اشاره می کند به اینکه در تمام طول تاریخ همچین اداره ای نیست  دیلمی در پاسخ می گوید حال که داریم: روسیه عثمانی فرانسه آفریقا.نویسنده طوری سکانس را نوشته که اینچنین برداشت شود که در هیچ یک از دوران پس از انقلاب اسلامی اداره مستعمرات نبوده و فقط در این 5سال دولت نهم و دهم به وجود آمده جالبه کشورهایی که ایران امروزی با آن ارتباط دارد را اشاره می کند مثل روسیه و باج خوری از ایران یا کشورهای آفریقایی کوبا ونزئولا و... و امپراطوری عثمانی که اکثر کشورهای عربی مثل لبنان و فلسطین و  عراق و..... شامل آن می شود.در ادامه این قمست در برخورد انصاری با برزوخان سپهسالار سوالی با این مضمون می پرسد که اداره پیش مرگان همایونی همان وزارت جنگ است؟که در پاسخ می گوید نخیر اداره پیش مرگان همایونی است و تاکید مکرر سپهسالار بر اینکه در تمام جنگهای گذشته و آینده حضور داشته است! اینجا دو نکته وجود دارد اول اداره پیش مرگان همایونی امروزی چیست؟که عضو وزارت جنگ نیست !اما در جنگها است؟حدس این موضوع به عهده شما؟ دوم تاکید مکرر و علم کردن موضوع حضور وی در جنگها موضوعی که اکثر فرماندهان جنگ بر سر هر موضوع باریط و بی ریطی حضور خود در جبهه ها و عملیات ها را به رخ می کشند. سر میز غذا همسر همایونی در جواب سوال انصاری که به ظلم کردن در حق رعیت معترض است اینچنین اشاره به فلسفه ی لیبرالیسم در نظام اقتصادی می کند که جامعه سه گروه است رعیت فیلسوفان- نظامیان- که در آن رعیت باید کار بکنند تا فیلسوفان برنامه بریزند برای اداره کشور نظامیان هم از کشور محافظت کنند در قسمت پایانی اشاره به همه کاره بودن دولت انگلیس در مرزبندی دنیا می کند که نماینده کشوری بااینکه حضور دارد صحبتی نمی کند انگلیسی از طرف او صحبت می کند! قسمت ششم: تاریخ نگاری که پسر دیلمی است با این جمله شروع می کند که اکنون قلم بر دست گرفتم و تاریخی را می نویسم که می رفت تاریخ جهان را دگرگون سازد بیان می کنم! اشاره به مدیریت جهانی دولت نهم و دهم. در ادامه همایونی از هر یک از دربار درخواست میکند که شیرین کاری بکنند وقتی نوبت به انصاری می رسد داستانی با این مضمون تعریف می کند که یک روز یکی از دوستان من رفت حموم دنبال لیفش می گشت اینور و نگاه کرد دید لیفش نیست بعد اینورو نگاه کرد دید لیفش نیست! این موضوع در ظاهر هیج خنده ای ندارد ولی نویسنده سعی کرده انصاری را یک انسان مدرن جلوه دهد که انتظار داشت اطرافیان خود با شنیدن این داستان بخندند اما هیچ کس نمی خندد حتی شمایی که در حال تماشای این سکانس بودید ولی وقتی وی رو به دوربین شروع به بشکن زدن میکند شما هم همراه با دربار دیگر می خندید!!! در سکانس بعدی خبر دختر شدن بچه را همسر شاه به عهده ی انصاری می گذارد به همین دلیل وی را به زندان در کنار همان مرد زندانی می اندازند آنمرد به وی می گوید دربار با همین روش یعنی خبر دختر شدن بچه    7 مستشار قبلی را هم از دم تیغ گذرانده اند که اگر پسر هم می شدند زنده نمی ماندند!! در ادامه می گوید همسر شاه سودای پادشاهی در سر دارد منتظر است تا شاه بمیرد  و حکومت را در دست بگیرد.انشالله که تطابق 7مستشار کشته شده توسط همسر شاه به دلیل اینکه همسر شاه می خواهد حکومت را در دست بگیرد با 7وزیری که دولت احمدی نژاد به خاطر مشایی اخراج کرد اتفاقی باشد و اینکه مشایی می خواد رئیس جمهور آینده کشور باشد! در پایان این نکته را فراموش نکنید که هنرمند وقتی که موضوعی توانست در لفافه بیان کند هنرمند است. منبع نقد : (وبلاگ حاج عبدالرضا هلالی)


نقد و بررسی سریال قهوه تلخ 2-جدیدترین نقد و بررسی سریال قهوه تلخ-انتقاد از سریال قهوه تلخ



منبع این مقاله : پایگاه فرهنگی مذهبی خبری بچه شیعه
http://www.bacheshie.ir

آدرس این مطلب :
http://www.bacheshie.ir/modules.php?name=News&file=article&sid=491