بچه شیعه گرامی، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )
تبلیغات2
     

       تبلیغ شما در سایت مذهبی بچه شیعه
       تبلیغ شما در سایت بچه شیعه
  آرشیو مداحی های محرم و صفر1437

جهاد فرهنگی سایت بچه شیعه
 

سایت بچه شیعه را دنبال کنید
     
 
 
 
 

منوی اصلی
     
لینکهای سریع
بخش کاربری
بخش خبری
امکانات سایت
رایانه مذهبی
آرشيو موبايل
دیگر بخشها
 

پیغام کوتاه
     

فقط کاربران عضو سايت ميتوانند پيغام کوتاه ارسال نمايند لطفا وارد سيستم شويد يا اينکه عضو شويد.
 

لوگوی همسنگران
     
           لوگوی همسنگران و همرزمان جنگ نرم
 

تبلیغات ( راست- میان صفحه)
     
 

پاسخگویی به مسائل دینی
     

پاسخگویی به سوالات دینی وشرعی به صورت آنلاین توسط کارشناسان علوم دینی و اسلامی

 

لوگوهای حمایتی سایت
     

    برای دریافت کُدهای لوگوی سایت بچه شیعه کلیک کنید

برای قرار دادن لوگوی سایت بچه شیعه در وبلاگ و سایت خود کلیک کنید

 

مطالب گذشته
     
سه شنبه، 1 دي ماه
· امنیت طوزخورماتو در دست سرایا السلام
· تروریست های پاکستان با داعش ارتباط دارند
· جولان مروجان رقص و فمنیسم ورزشی در تهران
· مسئولین آستان قدس رضوی، به کجا چنین شتابان!
يكشنبه، 29 آذر ماه
· مُهر تایید یک مرجع تقلید بر اجتهاد سید حسن
· خوراکی‌های مضر در شب یلدا
شنبه، 28 آذر ماه
· حوادث نیجریه از زبان عضو برجسته جنبش اسلامی
· ثبت نام سید حسن خمینی در انتخابات خبرگان
· سیری در آموزه های اخلاقی امام حسن عسکری(ع)
جمعه، 27 آذر ماه
· فیلم پیاده روی نجف به کربلا در اربعین94
سه شنبه، 24 آذر ماه
· تصاویر فرمانده ایرانیِ مدافعان حرم
· قصابِ شیعیان «نیجریه» کیست؟ +عکس
· آخرین عکس از «رهبر شیعیان نیجریه»
· جزئیاتی از عملیات در پایگاه امن سعودی‌ها
پنجشنبه، 19 آذر ماه
· چرا امام مجتبی(ع) «جعده ازدواج کرد؟
يكشنبه، 15 آذر ماه
· بهای زیارت امن زائران اربعین
شنبه، 14 آذر ماه
· عروسک های مشکوک به زائران هدیه شده!
· بازتاب نامه دوم رهبر انقلاب به جوانان غربی
پنجشنبه، 12 آذر ماه
· باشکوه‌ترین اربعین تاریخ کربلا رقم خورد
چهارشنبه، 11 آذر ماه
· تصاویر عزاداری اربعین حسینی در کربلای معلی (
· تصاویر عزاداری اربعین حسینی در کربلا
سه شنبه، 10 آذر ماه
· ظاهر متفاوت نخست وزیر عراق در کربلای معلی
· هلاکت یک داعشی پیش از انتحار در کربلا
دوشنبه، 9 آذر ماه
· مرز مهران باز است/ صدور ویزا تا پنجشنبه
· سامرا از غربت درآمد
· مصاحبه اختصاصی با حاج عبدالرضا هلالی
· زیبایی پیاده روی اربعین از نگاه لنز دوربین
· مرزهای مهران، چذابه و شلمچه بسته شد
· سیاستمداران ایرانی در پیاده‌روی اربعین 94
· تصاویر/ مداحان حاضر در پیاده‌روی اربعین 94
يكشنبه، 8 آذر ماه
· نسخه جدید نرم افزار تفسیر نمونه اندروید (1.5)
· این روزها در موکب های اربعین چه میگذرد؟
· رکن‌آبادی در منا چه وسایلی به همراه داشت؟
شنبه، 7 آذر ماه
· پست اینستاگرامی بازیگر زن سینما از کاظمین
· کشته و زخمی درپی تصادف اتوبوس حامل زائران ای
· واکنش دندان‌شکن ایران به هرگونه تحرک داعش
· صحن حضرت زهرا(س) پذیرای خیل زائران اربعین+ عک
· روسیه چگونه اردوغان را نقره‌داغ می‌کند
· عکس/ راهپیمایی عظیم زائران اربعین حسینی
· حال و هوای این روزهای بین‌الحرمین + تصاویر
پنجشنبه، 5 آذر ماه
· اولین انتقام مسکو از آنکارا بمباران20 کامیون
· مختار قاتل امام حسین(ع) را چگونه مجازات کرد
· شروع به کار موکب حرم حضرت معصومه(س) + تصاویر
· عملیات نجات خلبان روس زیر نظر سردار سلیمانی
· جاماندگان زیارت اربعین گوش کنند
· تردد ۱۰۰ هزار زائر در ۲۴ ساعت از مرز مهران
· عزاداری زائران ايرانى در حرم امیرالمؤمنین ع
چهارشنبه، 4 آذر ماه
· احتمال الکترونیکی شدن ویزای اربعین
· واکنش سوریه به سرنگونی جنگنده روس
· حمله هوایی فرانسه به مرکز فرماندهی داعش

مطالب قدیمی تر
 

****
     
      PRchecker.info
 

      اخبار جذاب: مصاحبه اختصاصی با حاج عبدالرضا هلالی

با یک پیراهن تنمان از خرمشهر آمدیم
پدرم مداح شدنم را اولین بار از تلویزیون دید!
اولین بار که فهمیدم معروف شدم فقط خندیدم
در اولین مداهی ام بیرونم کردند!
یکهو دیدم از عرش به فرش افتادم
اینقدر فوتبال بازی کردم که زانوهایم آب اورد
ما سیاسی هستیم، انقلابی هستیم
هنوز هم پیکر پدربزرگم را پیدا نکردیم

اوایل دهه80  برای آن‌ها كه به هیا‌های عزاداری  و نوحه‌خوانی علاقه بیشتری داشتند، روزهای ستاره‌شدن جوانی بود كه با محاسن بلند، بیشتر شب‌ها پای ثابت برنامه‌های تلویزیونی شده‌بود. تب استفاده از صدای عبدالرضا هلالی در برنامه‌های مختلف آن‌قدر زیاد شد كه ....

ادامه مطلب را برای خواندن متن کامل مصاحبه ببینید.

عبدالرضا هلالی

...حتی خانواده هلالی هم باور نمی‌كردند پسرشان تا این حد توانسته باشد به موفقیت برسد. و البته این تب در یك مقطع چنان بالا رفت که خودش را هم درگیر كرد. حاشیه‌ای  که آن روزها گریبانش را گرفت از نوع بازی‌های حیثیتی فضای مجازی بود که زود گُر می‌گرفت و خیلی زودتر از آن ورد زبان‌ها می‌شد. سیر تا پیاز زندگی جوان آن روزهای محله مجیدیه را به زبان خودش بر روی کاغذ آوردیم.

خانواده و دوران جنگ
باید از خانواده‌ام شروع كنم كه نقش بزرگی در رضا هلالی شدن من داشتند. دروغ چرا؛ خانواده من هم مانند خیلی از خانواده‌ها فکر می‌کردند هیات همان دهه اول محرم است. پدرم هم آدمی ‌بود که پیرهن مشکی‌اش را عاشورا تاسوعا تنش می‌کرد. در کل خیلی درگیر مسائل مذهبی نبودیم و همانند مردم عادی بودیم؛ به طوری که حتما نماز صبح به مسجد برویم و کارهای مستحبی را در اندازه واجب انجام دهیم. من اصالتا خرمشهری هستم، وقتی جنگ شد از خوزستان به تهران آمدیم و در منطقه شمس‌آباد ساکن شدیم. در زمان جنگ پدربزرگم مفقودالاثر شد و هنوز هم پیکرش پیدا نشده است. همین‌طور پسرخاله‌ام و دایی‌ام در جنگ جانباز اعصاب و روان شدند و بی‌بی‌ام (مادربزرگم) هم در آن دوران نابینا شد. ما تا آخرین لحظه‌ها چون پدربزرگم مخالف بود قصد به تهران آمدن را نداشتیم اما برخورد یک خمپاره درست در نزدیکی خانه‌مان سرنوشتمان را تغییر داد. همان خمپاره سبب شد که هر چه داشتیم گذاشتیم خرمشهر و به تهران آمدیم. به‌هنگام سفر به تهران، من متولد شدم.

شروع زندگی‌ام در تهران
ما فقط با یک پیراهن تن‌مان به یک شهر غریب آمدیم. شما فکرش را بکنید حتی تلفن هم نبود و روزگار خیلی سختی بر ما گذشت. به محله مجیدیه آمدیم و من به مدرسه جهان تربیت رفتم. در سن نوجوانی حدود دوازده‌سالگی‌ام بازیکن نوجوانان فوتبال تیم کشاورز بودم و فوتبالم هم بسیار خوب بود و در پست مهاجم نوک بازی می‌کردم تا اینکه زانوهایم آب آورد و در درس‌هایم هم دچار افت شدم. مادرم دیگر نگذاشت بروم و زود بازنشسته شدم اما در حدی بازی‌ام خوب بود که مربی‌هایم آمدند در خانه ما و اصرار می‌کردند که مادرم بگذارد من ادامه بدهم. ولی فایده‌ای نداشت، حرف مادرم یک کلام بود. در مدرسه هم آمادگی جسمانی می‌رفتم، در منطقه و استان اول شدم و در کشور هم مقام سوم را کسب کردم که البته باید اول می‌شدم. آن موقع راهنمایی بودم و همان‌طور که از تعریف‌هایم معلوم است علاقه زیادی به درس نداشتم، در حدی که وقتی معلم از ما می‌پرسید دوست دارید چه کاره شوید من می‌گفتم می‌خواهم جگرکی بزنم. البته الان هم وقتی با دوستان مداح بیرون می‌رویم همه می‌گویند کباب را بدهید رضا بزند.

یک تشویق فوتبالی مرا هیاتی کرد
باید بدانیم نقش هیات‌هایی که در خانه‌ها می‌گیرند خیلی زیاد است و ما در محله‌هایمان می‌توانیم هیات‌هایی بگیریم که بار معنوی‌اش حتی از هیات‌های چندهزار نفری امثال هلالی هم بیشتر باشد. در آن هیات‌ها مردم به علت صرف هیات بودنش می‌روند. من خودم یکی از همان آدم‌هایی هستم که این تاثیر بزرگ را در یکی از همین هیات‌های محله‌ای گرفته‌ام. ما یک روز در کوچه فوتبال بازی می‌کردیم. در انتهای کوچه ما همیشه از این هیات‌های گردشی برپا بود. یک روز شهید عباس صابری برگزارکننده هیات آمد و ایستاد به تماشای فوتبال ما و به من گفت باریکلا چقدر قشنگ فوتبال بازی می‌کنی. همین یک جمله از طرف فردی که هیاتی بود به دل منی که در فضای فوتبال و ورزش بودم نشست. به او گفتم شما برای این محل نیستید؟ گفت: نه من برای هیات اینجا آمده‌ام، می‌آیی با هم به هیات برویم؟ من به عشق همان یک حرف تشویقی که او به من گفته بود مشتاق شدم که به جلسه آنها بروم. از او پرسیدم مگر هیات فقط محرم‌ها نیست و او گفت: نه، هر هفته ما هیات داریم. خلاصه منی که فقط محرم‌ها در هیات سروکله‌ام پیدا می‌شد از آن روز پامنبری سفت و سخت هیات آنها شدم.

از هیات بیرونم كردند!
من خیلی امام‌رضا(ع) و حرمش را دوست داشتم و در خیابان قدوسی هم نزدیک پادگان یک گنبدی وجود داشت که من به عشق آنکه یک‌بار حرم امام‌رضا(ع) را ببینیم هر روز از دور به آن خیره می‌شدم. محرم نیز با هیات رفتن و سینه‌زنی‌هایش حال می‌کردم و خیلی آن ماه را دوست داشتم. حتی با نذری گرفتن‌هایش هم لذتی می‌بردم. آدم همیشه باید آن طرف قضیه را هم ببیند. یک لقمه امام‌حسین(ع) تاثیری دارد که شاید هزاران نصیحت امثال رضا هلالی‌ها نداشته باشد. خلاصه آن روز من به خانه رفتم و یک پیراهن تمیز پوشیدم و به مادرم گفتم می‌روم هیات، مادرم پرسید مگر الان هیات هست؟ من گفتم داخل همین کوچه خودمان هست و رفتم. همان روز سریع خودمانی شدم و گفتم من هم در مدرسه قرآن می‌خوانم، اجازه می‌دهید که من هم بخوانم؟ جلسه دوم برای یک هیات هفت‌نفره قرآن خواندم و شهیدصابری نیز به من یک تقویم هدیه داد و آن را برایم امضا کرد. می‌خواهم بگویم من بچه شلوغی بودم و این احتمال وجود داشت اگر مسیرم در هیات و روضه اما‌م‌حسین(ع) نبود حتی خواننده بشوم. در کل در هر کاری که قدم می‌گذاشتم آن را تا آخرش می‌رفتم. حتی یادم هست یک زمانی می‌خواستم بروم تفحص و مادرم به من می‌گفت اگر بروی حتما این را تا آخر هم می‌روی و می‌میری؛ حتی نمی‌گفت شهید می‌شوی! اصلا برای من زود زن گرفتند که به تفحص نروم. خلاصه دیدم حالا که قرآن را خوب خواندم بروم کمی ‌در مداحی شور بخوانم، از قضا دوستان هم گذاشتند و گذاشتند شب شهادت حضرت‌رقیه(س) محرم سال بعد به من گفتند واحد بخوانم، وسط واحد میکروفن را دادند به من که بر مشامم می‌رسد... را بخوانم. داشتند میکروفن را به من می‌دادند که یکهو خورد به عینک نفر کنار دستی‌ام و عینکش افتاد. من پشت میکروفن زدم زیر خنده و خندیدن همانا و بیرون کردنم از هیات همان. دیگر هر چه رفتیم و گفتیم تو را خدا بگذارید مداحی کنم و صدایم قشنگ است فایده‌ای نداشت. اما از آنجایی که من بچه غد و پررویی بودم رفتم پیش مداح و به او گفتم اگر من روزی مداح معروفی نشدم هر چه خواستی به من بگو...

وقتی پدرم من را شناخت
پدرم تعریف می‌کرد در مسجد سی‌دی نوحه‌خوانی گذاشته بودند هی نگاه کردم گفتم چقدر شبیه رضاست، رفتم جلو گفتم کی است اینکه دارد می‌خواند؟ گفتند رضا هلالی... با تعجب گفتم اینکه پسر منه!! یعنی می‌خواهم بگویم حتی پدرم هم نمی‌دانست من مداح مطرحی شده‌ام و اولین‌بار که من را در این تیپ در تلویزیون دید گفت: بابا خیلی معروف شدی و هرجا می‌رویم هلالی گذاشته‌اند. من آن‌قدر مست کارم هستم که اصلا توجه به دور و برم ندارم که کی برای چی می‌آید. واقعا می‌گویم، الان بعضی‌ها می‌گویند اینها برای فلانی می‌آیند تازه متوجه می‌شوم جوان‌تر که بودم قدیمی‌ترها چه می‌گفتند. ما به خودمان که آمدیم دیدیم یکهو 3هزار مستمع روبه‌رویمان است. منم اصلا بچه‌ای نبودم که این حس مشهور بودن را به خودم بگیرم. کشتن من را که کت و شلوار بپوشم ولی نتوانستم. در یک برهه‌ای پشت هم اجبارم می‌کردند بابا تو مداحی عبا بنداز و من می‌گفتم جوانم و می‌خوام با جوان‌ها بنشینم و اصلا این لباس یک شأنیتی دارد که من در جایگاهش نیستم. خلاصه از آنها اصرار و از بنده انکار، آخر سر هم حریفم نشدند. رفتارهای من برای خیلی‌ها عجیب بود. تو برهه ما مرسوم بود مداح‌ها ته‌ریشی می‌گذاشتند ولی من حال و هوای خودم را داشتم یا مثلا دو ماه می‌رفتیم دوکوهه با آن لباس‌های بسیجی می‌ماندیم. در یک زمانی تیمی ‌از بچه‌ها رفتند برای تفحص ولی مادر من نگذاشت و می‌گفت به خدا اگر رضا برود می‌میرد.

اولین ملاقات با خودم در قاب تلویزیون خنده‌ام را درآورد
برای اولین‌بار که خودم را در تلویزیون دیدم تعجب کردم. چون که ما از هیاتمان برای خودمان فیلمبرداری می‌کردیم و همیشه دوربین در حسینیه بود. هیچ‌وقت فکر نمی‌کردیم از جایی بیایند تصویربرداری کنند و پخش شود. نگو که ما غافل بودیم از فلان صوت و پاساژ، که می‌آمدند فیلم می‌گرفتند و برای خودشان تکثیر می‌کردند. وقتی خودم را در تلویزیون دیدم گفتم بروم یک سر میدان انقلاب که سی‌دی مذهبی پخش می‌کنند ببینم چه خبر است، تا رفتم با صدا و پلاکاردهایی با اسم خودم مواجه شدم. من رضا هلالی اولین‌بار که شهرت و معروفیت خود را دیدم خنده‌ام گرفت، چون واقعا هیچ‌گاه فکر نمی‌کردم با این صحنه مواجه شوم.

چطور مداحی یاد گرفتم
واقعا مداح‌ها را نمی‌شناختم، تنها مداح‌هایی که می‌شناختم حاج‌منصور بود و تا حدی حاج‌سعید یا آخر آخرش سبک‌های آقانریمان و حاج‌قربون را گوش می‌دادم. سال73 مدام نوار مدینه شهر پیغمبر حاج‌منصور را گوش می‌دادم و در برهه‌ای مدام می‌رفتم پای منبر حاج‌منصور، سبک و حرکات حاجی را زیر نظر می‌گرفتم و سعی می‌کردم از آنها تقلید کنم یا به قول امروزی‌ها آموزش بگیرم. خداوکیلی چند سال همین‌طوری برای یاد گرفتن مداحی این مسیر را با اتوبوس رفتم و آمدم، در این چند سال حتی یک‌بار هم از ترسم نرفتم خودم را معرفی کنم به حاجی. به عنوان نمونه سبک زیارت عاشورا خواندنم را از صنف حاج‌منصور دارم. تمام این تقلیدها گذشت و گذشت تا اینکه توانستم کم‌کم سبک خودم را پیدا کنم.

هم کار می‌کردم هم درس می‌خواندم
ورود به فضای مذهبی به بهتر شدن درسم نیز کمک کرد، چون مربیانی که داشتم می‌گفتند بچه‌مذهبی‌هایی که اهل نمازند نباید درس و علمشان هم کم باشد و به‌شدت استادهای ما روی درس تاکید داشتند. چهار، پنج سال نماز صبح‌هایم را از خانه‌مان که سوسن‌آب بود می‌رفتم مسجد المهدی می‌خواندم و بعدش تا موقعی که هوا گرگ و میش بود قرآنم را هم می‌خواندم و بعد راه می‌افتادم می‌رفتم مغازه سه‌راه ارامنه میوه‌فروشی کار می‌کردم تا 12ظهر و بعد به سمت مدرسه می‌رفتم. جا دارد به این نکته تاکید کنم که امروز و در شرایط فعلی درس خواندن و بالا بردن سواد و دانش برای بچه‌مذهبی‌ها یک وظیفه است؛ ماها باید دست بالاتر را در همه‌چیز داشته باشیم که مهم‌ترینش علم است. تقریبا از 13سالگی کار را شروع کردم، از نجاری گرفته تا کاشی‌کاری و هر چه شما فکرش را بکنید برای کسب لقمه حلال انجام داده‌ام. تمام عشقم این بود بروم کار کنم و از پولی که درمی‌آورم آخر تابستان برای مادرم هدیه بخرم. همیشه هم مادرم می‌گفت چرا این کار را می‌کنی، تو سه ماه تابستان رفتی کار کردی و آخرش می‌روی برای من کل پولت را طلا می‌خری؟
مثلا یکی از کارهایی که می‌کردم بنایی بود، با اینکه جثه‌ام کوچک بود ولی قوای جسمانی خوبی داشتم. یک روز که داشتم ملات می‌بردم فرغون برگشت و چنان چکی از استادم خوردم که هنوز یادم نرفته ولی به عشق مادرم که قرار بود آخر تابستان برایش فلان چیز را که دوست داشت بخرم هیچ‌کدام از این سختی‌ها برایم چیزی نبود. به الانم نگاه نکنید؛ من بچه بسیار غد و پررویی بودم و به عشق مادرم فقط پای کار ایستادم. اصلا آن موقع‌ها امکان نداشت دعوایی بشود من کتک بخورم و نفر مقابلم از من کتک نخورد!

دوران سربازی
حدود نوزده‌سالگی رفتیم سربازی آموزشی‌ام میبد یزد بود، به عشق اینکه بروم سرباز بیت رهبری بشوم و حضرت‌آقا را از نزدیک ببینم رفتم امریه گرفتم برای سپاه ولی امر، ولی خدا خیرشان بدهد تا می‌توانستند حسابی اشک ما را درآوردند. خلاصه پوست ما را در پادگان میبد در دوران آموزشی کندند و بعدش هم آمدیم تهران و گذاشتنمان در کفشداری بیت. ما گفتیم در محله‌مان مداحیم و می‌شناسندمان، تو را به خدا اینجا ما را نگذارید ولی گوش نکردند و تنها به ما گفتند بایست اینجا تا غرورت بشکند. صبح‌ها پست می‌ایستادم به عشق اینکه آقا را از نزدیک ببینم، ولی در آن 11ماه نشد که نشد تا همین 4سال پیش توفیق شد که در مجلسی به صورت خصوصی آقا را زیارت کنم.

بعد از سربازی
بعد از خدمت حدود 4سال پیمانی سپاه بودم و همزمان برای هیات رزمندگان مداحی می‌کردم و وقتی 4سال تمام شد به توصیه حاج‌منصور ارضی خارج شدیم. حاجی گفت تو وظیفه‌ات چیز دیگری است؛ باید بیایی بیرون و کارت را انجام بدهی و ما گفتیم حاجی اگر یک‌سال دیگر بمانیم حقوق و مزایایمان را می‌دهند... ولی به هر صورت حرف حاجی را گوش کردیم و بیرون آمدیم. بعد از پروسه طولانی که کارت پایان خدمتم را گرفتم رفتم حراست یکی از شرکت‌های خودروسازی مشغول شدم. می‌توانم بگویم دوران سربازی و بعدش، دوران اوج مداحی من هم بود.

از عرش به فرش افتادم
شهرت قشر ما شهرت بازیگران و فوتبالیست‌ها نیست، شهرت ما شهرتی است که مردم و مخصوصا جوانان می‌آیند دینشان را از پای منبر ما طلب می‌کنند. شما نگاه کنید حدود 15سال پیش من یک فرد 20ساله بودم و در اوج شهرت که پای منبرم حدود دو سه‌هزار جوان می‌آمد. برای خیلی‌ها این قابل درک نبود و رفتارهایی دور از شأن نشان می‌دادند. البته کاملا طبیعی هم بود ولی من آن موقع این را درک نمی‌کردم و مدام می‌گفتم چرا این‌طوری می‌کنند؟! من مداح اهل‌بیت(ع) هستم، چرا مدام از لباس و فرم ریش و حرکات من ایراد می‌گیرند! ولی الان کاملا آن را درک می‌کنم. یک‌سری از رفتارهایی که در آن دوران با من شد دلایل خاصی داشت؛ از منافع و حسادت گرفته تا دوست داشتن‌های زیاد که باز خود اینها زیرشاخه‌های فراوانی داشت. در آن برهه کارهایی که با من شد هر کدامشان کافی بود که پرونده رضا هلالی برای همیشه بسته شود. مشکلات من از آن روزی شروع شد که تصویرم رسانه‌ای شد. به طوری که تلویزیون در ایام محرم83، تصاویر مداح جوان، رضا هلالی را در آن سن و سال پخش کرد. این خودش شد آتشی برای یک عده ولی هیچ‌گاه فکر نمی‌کردم روزگار چنین بر من تنگ شود. شاید هیچ‌وقت هیچ‌وقت انسانی این حرف مرا درک نکند. به خدا هیچ‌کس نمی‌تواند بفهمد بر من چه گذشت. در آن برهه تنها چیزی که به ذهنم می‌رسید این بود که سعی کنم از آن هدفی که روز اول در ذهنم بود و چیزی جز امام‌حسین(ع) نبود دور نشوم. با خودم می‌گفتم اگر حالا آمدند تصویری از زندگی‌ات که حلالت هم هست، همسرت هم هست، پخش کردند و عده‌ای هم سوءاستفاده می‌کنند و در داخل و خارج از کشور آن را با بزرگنمایی جلوه دادند دلیل نمی‌شود تو جا بزنی. من در آن دوران کم‌سن‌وسال بودم و یک جوان 25ساله مگر چقدر تاب فشار در حد آن روزهای من را دارد. در کل بچه‌ای نبودم که خارج از این مردم باشم و عنایت الهی و لطف مردم شامل حالم بود.

چطور دوباره بلند شدم
خیلی روزهای بدی داشتم. من آدم بلندپروازی بودم و هستم. تمام اتفاق‌هایی که در یک برهه از زمان برایم افتاد سبب شد رضا پرشور تبدیل شود به یک هلالی افسرده و مریض که با آن بلندپروازی‌ها و آرزوها در یک باتلاقی افتاده بود که هر روز اوضاعش در حال بدتر شدن بود. حال که به آن دوران فکر می‌کنم با خودم می‌گویم هلالی و هلالی‌ها مهم نیستند که باشند یا نباشند مهم این است که این راه درست هموارتر شود. در آن برهه رضا هلالی همانند مریضی بود که باید قرنطینه می‌شد برای یک هدف بزرگتر از خودش و من معنی این حرف را الان می‌فهمم. در کل اتفاقات آن روزها در بلوغ و رشد من کمک بزرگی بود و درس‌های زیادی از آن دوران گرفتم و لطف اهل‌بیت(ع) را نسبت به خود و خانواده‌ام حس کردم. در آن دوران آقای بزرگواری بود که با یک جمله من را به زندگی برگرداند، به من گفت: آقای هلالی بازی اشکنک دارد سرشکستنک دارد. یک خانمی ‌که بخواهد بچه‌ای را به دنیا بیاورد نه ماه باید درد بکشد تا حاصلش یک کودک زیبا شود و این درد شبیه زایمان را تو هم باید بکشی تا برسی به آن بچه زیبایی که انتظارش را می‌کشی.

عرصه سیاسی
در جلسات هیات ما هر کس بیاید قدمش بر چشم من است چون صاحب اصلی مجلس من نیستم، من فقط مجری هستم و نباید در این دستگاه کسی را سوا کنیم. من هیچ‌وقت در منبر اهل‌بیت(ع) تبلیغ کسی را نکرده و نمی‌کنم. ممکن است از فردی دفاع کنم و رای خود را اعلام هم بکنم ولی هیچ‌گاه از منبر و مجالس امام‌حسین(ع) برای این کار استفاده نمی‌کنم. عده‌ای می‌گویند جلوی دوربین رفتن من موقع رای دادن یا حضور در مجالس ترحیم هنرمندان و دیگران برای جلب نظر و تبلیغات سیاسی من است. البته من پیشنهاد داشته‌ام برای ورود به این عرصه ولی با اطمینان عرض می‌کنم کار من نیست، کار من چیز دیگری است. ادای دین من خدمت در دستگاه اهل‌بیت(ع) به این مردم است. من دینم را در برنامه‌هایی همچون راه‌اندازی ستاد مدافعان حرم، بدرقه فاطمیه، یادواره شهدا، برپایی مجالس مذهبی و آیینی و یا برنامه‌های بین‌المللی مانند کنگره بین‌المللی امام علی‌النقی(ع) ادا می‌کنم. وقتی آن ملعون آمد و به ساحت امام هادی جسارت کرد ما جمع شدیم و یک کنگره در حد جهانی برگزار کردیم. تا قبل از این کنگره تا اسم امام هادی را جست‌وجو می‌کردیم دانلود شعر و صحبت‌های آن ملعون می‌آمد ولی در حال حاضر اگر شما جست‌جو کنید، اشعار و تاریخ فرهنگ آن بزرگوار بالا می‌آید. درست است که آن مراسم و جوایز آن را به هزار بدبختی از دوست و رفیق سکه جمع کردیم تا بدهیم ولی وقتی نتیجه‌اش را نگاه می‌کنیم خستگی از تنمان بیرون می‌رود.
 همان‌طور گفتم افق دید من جهانی خدمت کردن به این دستگاه است. به طور مثال برای همین کنگره از کشورهای مختلفی همچون کانادا، لبنان، انگلیس، عراق، ترکیه و... آثار مختلفی همچون مقاله و شعر و... به دبیرخانه واصل شد. همین ستاد مدافعان حرم تاکنون چهارده اجتماع بزرگ برگزار کرده که برد بین‌المللی داشته، به طوری که برخی شبکه‌های خارجی معاند بر ضد آن مطلب کار کرده، خیلی از بزرگان و دوستان و مداحان هم برای این حرکت کمک کردند و آخرین آن هم با حضور حاج‌منصور ارضی برای نکوداشت شهدای منا برگزار شد. اجتماعات سراسری مدافعان حرم توفیق و سعادتی برای خودم است و آنان که به هر دلیلی نمی‌توانند فعلا حضوری ادای دین کنند. می‌خواهیم به نوعی نشان دهیم که آماده و گوش‌به‌فرمان رهبرمان هستیم.
شاید باورتان نشود شیوه هیات‌داری و جلب مخاطب و عزادار حسینی در هیات‌الرضا(ع) و همچنین اجتماعات سراسری مدافعان حرم موضوع پایان‌نامه ارشد یکی از دانشجویان ایرانی‌الاصلی است که در کشور آلمان به دنیا آمده و زندگی می‌کند و در محرم برای تحقیق پیش ما آمد. جدا از اینکه این برد بین‌المللی هیات و تاثیر روضه امام‌حسین(ع) را آشکار می‌کند شاید بهترین مثال باشد که نشان می‌دهد دستگاه اهل‌بیت(ع) و روضه امام‌حسین(ع) در قلب و روح همه مردم آزاده جهان جای دارد و به این حرف ناصحیح و انحرافی که دشمنان دین می‌گویند اگر نذری را ازشان بگیرید هیات نمی‌روند جواب محکمی‌ داده است. البته حضور این دانشجوی ارشد برای ما تازگی نداشت و سال‌های گذشته هم افراد مختلفی را از سازمان‌های مردمی و بشردوستانه و یا محققان و پژوهشگران بین‌المللی در عرصه دین و آیین‌های مذهبی پذیرا بوده‌ایم. در کل تمام این حرف‌ها را زدم که بگویم رضا هلالی با سیاستمدار و سیاسی‌کاری شدن بیگانه است ولی ما حتما سیاسی هستیم، حتما انقلابی هستیم؛ البته از نوع و جنسی که در راستای اهداف انقلاب باشد.

پایان.

منبع: فرهنگ همشهری


کلمات کليدي : مصاحبه مصاحبه-اختصاصی-با-عبدالرضا-هلالی رضا-هلالی زندگی-شخصی-رضا-هلالی گفتگو-با-رضا-هلالی مداحان ماجرای-مداح-شدن-عبدالرضا-هلالی اخبار مصاحبه بچه-شیعه مدافعان-حرم هیئت-الرضا حسینیه-امام-جعفر-صادق بدرقه-فاطمه متن-کامل-مصاحبه-اختصاصی-با-عبدالرضا-هلالی گفتگو-با-رضا-هلالی مجیدیه

ارسال شده در مورخه : دوشنبه، 9 آذر ماه ، 1394 توسط moheb12  چاپ مطلب


 

مرتبط با موضوع :

 گلایه سرباز از فرمانده اش  [سه شنبه، 22 دي ماه ، 1394]
 آمار بازدید سایت بچه شیعه طبق سایت الکسا  [شنبه، 19 دي ماه ، 1394]
 نامه سایت بچه شیعه به یک مسئولین بی خیال  [جمعه، 18 دي ماه ، 1394]
 خشم سایت BBC فارسی از سایت بچه شیعه  [شنبه، 12 دي ماه ، 1394]
 بچه شیعه خسته می شود  [چهارشنبه، 9 دي ماه ، 1394]
 مرزهای مهران، چذابه و شلمچه بسته شد  [دوشنبه، 9 آذر ماه ، 1394]
 سیاستمداران ایرانی در پیاده‌روی اربعین 94  [دوشنبه، 9 آذر ماه ، 1394]
 تصاویر/ مداحان حاضر در پیاده‌روی اربعین 94  [دوشنبه، 9 آذر ماه ، 1394]
 رکن‌آبادی در منا چه وسایلی به همراه داشت؟  [يكشنبه، 8 آذر ماه ، 1394]
 پست اینستاگرامی بازیگر زن سینما از کاظمین  [شنبه، 7 آذر ماه ، 1394]

 
نام شما: [ کاربر جدید ]

عنوان:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : keq86cus
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]
امتیاز دهی به مطلب
     
امتیاز متوسط : 5
تعداد آراء: 2


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد

 

اشتراک گذاري مطلب
     

 

انتخاب ها
     

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

 

 
موضوعات مرتبط

اخبار رسمي