بچه شیعه گرامی، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )
تبلیغات2
     

       تبلیغ شما در سایت مذهبی بچه شیعه
       تبلیغ شما در سایت بچه شیعه
  آرشیو مداحی های محرم و صفر1437

جهاد فرهنگی سایت بچه شیعه
 

سایت بچه شیعه را دنبال کنید
     
 
 
 
 

منوی اصلی
     
لینکهای سریع
بخش کاربری
بخش خبری
امکانات سایت
رایانه مذهبی
آرشيو موبايل
دیگر بخشها
 

پیغام کوتاه
     

فقط کاربران عضو سايت ميتوانند پيغام کوتاه ارسال نمايند لطفا وارد سيستم شويد يا اينکه عضو شويد.
 

لوگوی همسنگران
     
           لوگوی همسنگران و همرزمان جنگ نرم
 

تبلیغات ( راست- میان صفحه)
     
 

پاسخگویی به مسائل دینی
     

پاسخگویی به سوالات دینی وشرعی به صورت آنلاین توسط کارشناسان علوم دینی و اسلامی

 

لوگوهای حمایتی سایت
     

    برای دریافت کُدهای لوگوی سایت بچه شیعه کلیک کنید

برای قرار دادن لوگوی سایت بچه شیعه در وبلاگ و سایت خود کلیک کنید

 

مطالب گذشته
     
سه شنبه، 1 دي ماه
· امنیت طوزخورماتو در دست سرایا السلام
· تروریست های پاکستان با داعش ارتباط دارند
· جولان مروجان رقص و فمنیسم ورزشی در تهران
· مسئولین آستان قدس رضوی، به کجا چنین شتابان!
يكشنبه، 29 آذر ماه
· مُهر تایید یک مرجع تقلید بر اجتهاد سید حسن
· خوراکی‌های مضر در شب یلدا
شنبه، 28 آذر ماه
· حوادث نیجریه از زبان عضو برجسته جنبش اسلامی
· ثبت نام سید حسن خمینی در انتخابات خبرگان
· سیری در آموزه های اخلاقی امام حسن عسکری(ع)
جمعه، 27 آذر ماه
· فیلم پیاده روی نجف به کربلا در اربعین94
سه شنبه، 24 آذر ماه
· تصاویر فرمانده ایرانیِ مدافعان حرم
· قصابِ شیعیان «نیجریه» کیست؟ +عکس
· آخرین عکس از «رهبر شیعیان نیجریه»
· جزئیاتی از عملیات در پایگاه امن سعودی‌ها
پنجشنبه، 19 آذر ماه
· چرا امام مجتبی(ع) «جعده ازدواج کرد؟
يكشنبه، 15 آذر ماه
· بهای زیارت امن زائران اربعین
شنبه، 14 آذر ماه
· عروسک های مشکوک به زائران هدیه شده!
· بازتاب نامه دوم رهبر انقلاب به جوانان غربی
پنجشنبه، 12 آذر ماه
· باشکوه‌ترین اربعین تاریخ کربلا رقم خورد
چهارشنبه، 11 آذر ماه
· تصاویر عزاداری اربعین حسینی در کربلای معلی (
· تصاویر عزاداری اربعین حسینی در کربلا
سه شنبه، 10 آذر ماه
· ظاهر متفاوت نخست وزیر عراق در کربلای معلی
· هلاکت یک داعشی پیش از انتحار در کربلا
دوشنبه، 9 آذر ماه
· مرز مهران باز است/ صدور ویزا تا پنجشنبه
· سامرا از غربت درآمد
· مصاحبه اختصاصی با حاج عبدالرضا هلالی
· زیبایی پیاده روی اربعین از نگاه لنز دوربین
· مرزهای مهران، چذابه و شلمچه بسته شد
· سیاستمداران ایرانی در پیاده‌روی اربعین 94
· تصاویر/ مداحان حاضر در پیاده‌روی اربعین 94
يكشنبه، 8 آذر ماه
· نسخه جدید نرم افزار تفسیر نمونه اندروید (1.5)
· این روزها در موکب های اربعین چه میگذرد؟
· رکن‌آبادی در منا چه وسایلی به همراه داشت؟
شنبه، 7 آذر ماه
· پست اینستاگرامی بازیگر زن سینما از کاظمین
· کشته و زخمی درپی تصادف اتوبوس حامل زائران ای
· واکنش دندان‌شکن ایران به هرگونه تحرک داعش
· صحن حضرت زهرا(س) پذیرای خیل زائران اربعین+ عک
· روسیه چگونه اردوغان را نقره‌داغ می‌کند
· عکس/ راهپیمایی عظیم زائران اربعین حسینی
· حال و هوای این روزهای بین‌الحرمین + تصاویر
پنجشنبه، 5 آذر ماه
· اولین انتقام مسکو از آنکارا بمباران20 کامیون
· مختار قاتل امام حسین(ع) را چگونه مجازات کرد
· شروع به کار موکب حرم حضرت معصومه(س) + تصاویر
· عملیات نجات خلبان روس زیر نظر سردار سلیمانی
· جاماندگان زیارت اربعین گوش کنند
· تردد ۱۰۰ هزار زائر در ۲۴ ساعت از مرز مهران
· عزاداری زائران ايرانى در حرم امیرالمؤمنین ع
چهارشنبه، 4 آذر ماه
· احتمال الکترونیکی شدن ویزای اربعین
· واکنش سوریه به سرنگونی جنگنده روس
· حمله هوایی فرانسه به مرکز فرماندهی داعش

مطالب قدیمی تر
 

****
     
      PRchecker.info
 

      خبر مذهبی: ماجرای باور نکردنی از غسالخانه بهشت زهرا

 ماجرای باور نکردنی از غسالخانه بهشت زهرا(س)

یکی از غسال ها به نام موسوی می گوید: مدت های زیادی در بخش غسالخانه مسئول تحویل جنازه بودم. اینجا بعضی ها مسئول کشیک شب هستند تا جنازه هایی را که شب توی منزل فوت می کنند و جوازشون توسط دکتر صادر شده و شبانه به بهشت زهرا (س) حمل میشود را تحویل بگیرند

اشتراک گذاری این مطلب در شبکه اجتماعی کلوب داغ کن - کلوب دات کام

 

به نقل از مهر، بهشت زهرا (س) نام بزرگ‌ترین گورستان در استان تهران است. فعالیت این گورستان رسماً در سال ۱۳۴۹ خورشیدی آغاز شد و نخستین درگذشته به نام محمدتقی خیال در تاریخ 3 مرداد ماه 49 در قطعه ۱ ردیف ۱، شماره ۱ به خاک سپرده شد.

گورستان بزرگ پایتخت که 40 سال از عمرش می گذرد روزانه 130 میت را در خود جای می دهد. در این میان قبرکن ها، غسال ها، مداح ها، نیروهای خدماتی و حتی نگهبانان سرباز هم با هر یک فراخور مسئولیت خود با اموات سرو کار دارند ولی غسالها بیشتر از همه سرو کارشان با میت ها است و شاید نشستن پای خاطرات آنها خالی از لطف نباشد. البته باید بالای این گزارش و خاطرات نوشت +15 !

دهان پر از "کرم" پیرزن

یکی از غسال ها به نام موسوی می گوید: مدت های زیادی در بخش غسالخانه مسئول تحویل جنازه بودم. اینجا بعضی ها مسئول کشیک شب هستند تا جنازه هایی را که شب توی منزل فوت می کنند و جوازشون توسط دکتر صادر شده و شبانه به بهشت زهرا (س) حمل میشود را تحویل بگیرند.

یک شب یک خانم سالمندی را آوردند که تحویل گرفتیم، فردا صبح که می خواستیم برای شستشو بفرستیم خانم های غسال گفتند که از گوشه دهان این بنده خدا کرم های ریز زنده در حرکت بود، خیلی چندش‌آور بود، از روی کنجکاوی ماجرا را برای یکی از بستگانش که کمی آرام تر بود و آدم با تجربه و دنیا دیده ای به نظر می رسید، تعریف کردم و اون بنده خدا بعد از چند بار استغفار گفت: این خانم مرحومه از بستگان ماست و یک ایراد بزرگ داشت که آدم بسیار بد دهنی بود و دائم به این و آن حرف رکیک و ناسزا می گفت و هیچ کس از زخم زبان اون در امان نبود و حتما دلیلش همین می تواند باشد. از تعجب هاج و واج مانده بودم. آرام از پیرمرد عذرخواهی کردم و به داخل برگشتم.

مرده ای که بوی گلاب می داد

یک بار پیرمردی را آوردند که اصلا به مرده شبیه نبود، چهره روشن و بسیار تمیز و معطری داشت. وقتی پتو را کنار زدم بوی گلاب می داد.

آنقدر تمیز و معطر بود که من از مسئول غسالخانه تقاضا کردم خودم شخصا این پیرمرد را بشورم و غسل بدهم، همه بوی گلاب را موقع شستشو و وقتی که آب روی تن این پیرمرد می ریختم حس می کردند. وقتی که کار غسل و کفن تمام شد بی اختیار در نماز و تشییع این پیرمرد شرکت کردم، بیرون برای تشییع و خاکسپاری اش صحرای محشری به پا بود. از بین ناله های فرزندانش شنیدم که گویا این پیرمرد هر روزش را با قرائت زیارت عاشورا شروع می کرد. از بستگانش دقیق‌تر پرسیدم، گویی این پیرمرد به این موضوع شهره بود، آدمی که هر روزش با زیارت عاشورا شروع می شد...

جنازه‌ای که سر و صدا می کرد

عبدالحسین رضایی یکی از نیروهای بهشت زهرا می گوید: سال ها راننده آمبولانس بودم. یک روز رفته بودم سطح شهر که جنازه ای را به بهشت زهرا(س) منتقل کنم. خیلی برای تشییع معطلم کردند و ما را این طرف و آن طرف بردند. چندین بار جنازه را از توی ماشین درآوردند و تشییع کردند و دوباره گذاشتن توی ماشین. نزدیک ظهر بود که رضایت دادند جنازه را به بهشت زهرا(س) منتقل کنیم.

در مسیر اتوبان صالح آباد داشتم رانندگی می کردم. حواسم به جلو بود که یکباره شنیدم از کابین عقب با مشت محکم می کوبند به شیشه پشت سرم. خودم نفهمیدم چطور و با ترس و عدم تعادل توقف کردم. وقتی ماشین ایستاد شنیدم یکی فریاد می زنه باز کن! باز کن! اول تصمیم گرفتم فرار کنم ولی بعد از چند ثانیه خودم را جمع و جور کردم و دستگیره را برداشتم و با وحشت آرام آرام رفتم به سمت کابین عقب و با فاصله و ترس زیاد درب عقب ماشین را باز کردم.

دیدم جنازه سر جای خودش آرام و راحت خوابیده. یکباره جوانی لاغر اندام که از ترس رنگش پریده بود چالاک پرید پائین! پابه فرار گذاشت. به سمت بیابان فقط می دوید، انگار در مسابقه دو سرعت شرکت کرده بود. کمی که رفت ایستاد! برگشت به پشت سرش نگاه کرد. با اینکه خیلی دور شده بود، آهسته و با شرمندگی برگشت. در حالی که به شدت عصبانی بودم ولی خنده ام هم گرفته بود. گفتم: آخه تو این عقب چیکار می کردی؟ نگفتی من سکته می کنم؟ مگه نمی دونی سوار شدن عقب ماشین حمل جنازه ممنوعه؟ می خوای منو از نون خوردن بندازی؟ خلاصه اینکه گویا این جوان توی یکی از آن دفعه ها که جنازه را برای تشییع پیاده کرده بودن یواشکی پریده بود بالا و من متوجه نشده بودم. برای اینکه تنبیه بشه گفت: حالا تا بهشت زهرا(س) پیاده بیا تا حالت جا بیاد...!

مرده توی خواب روی سنگ غسالخانه

مریم آثاری نسب در بیان خاطراتش می گوید: ساعت کاری تموم شد، مثل همیشه آماده رفتن به منزل شدیم و باز مثل روزهای دیگر توی راه بازگشت به جسدهایی که در آن روز دیده بودم فکر می کردم. اون شب چون خیلی خسته بودم زود به خواب رفتم و خواب عجیبی دیدم. خانمی را که برای شستشو به غسالخانه آورده بودند، زنده بود و دست و پایش را با زنجیر بسته بودند و روی سنگ گذاشتنش و شروع به شستن کردند، فقط انگار جای سیلی و ضربه روی صورتش بود، در خواب خیلی منقلب شدم.

گریه کردم و برایم خیلی عجیب بود. صبح در حالی که درگیر تعبیر این خواب در ذهنم بودم به بهشت زهرا(س) آمدم و برای کار روزانه آماده شدم. در ابتدا قبل از شروع کار برای همکارانم ماجرای خوابم را تعریف کردم. حتی اینکه آن خانم چه لباسی پوشیده بود و یا روی کدام سنگ او را می شستند.

آن روز تا غروب جنازه ها را شستیم و همه چیز عادی بود. زمان استراحت شد و رفتیم برای آماده شدن و رفتن. در حال پوشیدن لباسهامون بودیم که عده ای از همکارانم رو صدا زدن که جنازه ای برای شستن آورده اند. چند لحظه ای از رفتن آنها نگذاشته بود که دیدم با تعجب و سراسیمه آمدند که آثاری، آثاری بیا همون رو که می گفتی آوردند! خشکم زد. با صدای لرزان گفتم: چه می گویید؟ چی شده؟ من، من گفتم؟ آهسته آهسته با ترس عجیب رفتم داخل غسالخانه! باور کردنی نبود، نه تنها من بلکه آن روز 14 یا 15 نفر بودیم. همه این صحنه را دیدند. روی پاهام نمی توانستم بایستم. خانمی سیلی خورده! چه می بینم! چند لحظه بعد به خودم آمدم. رفتم از اقوامش ماجرا رو بپرسم، یکی از بستگانش گفت: چند سال پیش بر اثر فشارهای روحی زیاد این بنده خدا مجنون میشه و در حالت شدید روحی قرار می گیرد.. آن را با زنجیر به تخت تیمارستان می بستند. این اواخر هم حال بدی داشت، تا اینکه خودش رو از پشت بام تیمارستان به پایین می اندازد و فوت می کند...

ماجرای خیلی عجیب بود. ارتباط این بنده خدا با خواب من! گیج بودم. خودم آن را شستم و بدنش رو با برگهای قرآن پوشاندم و به نوعی تطهیرش کردم و خدا رو قسم دادم به قرآنش، که ببخشدش و بیامرزدش.

وقتی که شهدا دخترم را شفا دادند

یادآوری این موضوع هم من را آزار میدهد. سال 87 بود. 18 سال داشت و با سرطان دست و پنجه نرم می‌کرد. دخترم رو میگویم. خدای من! چه لحظات سنگینی بود. نمی توانستم این غصه بزرگ رو تحمل کنم. عزیزترین هدیه خداوند به من و همسرم‌، جلوی دیدگانمان داشت آب می‌شد. حتی تصورش غمگین کننده است. تمام راه‌ها را رفته بودیم. در نهایت نظر پزشک‌ها این بود که برای مداوا باید به خارج از کشور اعزام بشود. کشور آلمان رو باز به توصیه پزشک انتخاب کردیم و رایزنی‌های اولیه هم انجام شد.

 این روزها تقریباً همه همکارانم در سازمان بهشت زهرا(س) به خصوص آنهایی که با من تو یک اتاق و یک ساختمان کار می‌کردند مشکل من و خانوادم رو می‌دانستند، هرکسی به هر نحوی که می‌شد همدردی و همراهی می کرد و سعی داشت به من روحیه بدهد. یک روز خیلی اتفاقی آقای صادقی‌فر مسئول بخش اجرایی سازمان را دیدم. آن روز اتفاقاً از روزهای قبل خیلی حالم بدتر بود. صادقی فر حالت اضطراب و نگرانی رو در من دید کمی من را آرام کرد و روحیه داد. با آقای صادقی فر خداحافظی کردم و گفتم: من را دعا کنید. رفتم به اتاق کارم و روی صندلی پشت میزم نشستم. ساعت انگار گذر زمان رو فقط به من نشان می داد! تلفن زنگ زد، دو ساعتی از آمدنم به اتاق می‌گذشت و من متوجه نبودم بی اختیار گوشی رو بر داشتم. آقای صادقی فر بود. گفت: بعد از اینکه شما رو آشفته حال دیدم خیلی فکر کردم. یک پیشنهاد دارم. بیا همین الان بر و قطعه 24 سر مزا ر شهید "جهان آرا" و از خداوند به واسطه ایشان حاجتت رو بخواه، تقاضا کن که واسطه بشود و شفای دخترت رو از خداوند بگیرد. من فقط گوش می‌کردم باورش سخته ولی گوشی رو گذاشتم و بلند شدم. این بار انگار می‌دانستم چه می‌کنم و چه می‌خواهم. خانم سیادتی یکی از همکارام رو همراه کردم  و رفتیم قطعه 24 گلزار مقدس شهدا و قبر شهید محمد جهان آ را.

وای که بر من چه گذشت، آن‌لحظات و دقیقه‌ها. آنچه در دل داشتم خالی کردم و گفتم و گفتم! بی حال و بی اختیار برخاستیم و برگشتیم‌! نمی‌دانم چند ساعت با جهان آرا صحبت کردم و چه می‌خواستم فقط یادم هست که دیگر نمی‌توانستم با کسی صحبت کنم و چیزی بگویم. غروب شد و من به خانه رفتم. فقط چند روز گذشته بود که خدا دخترم رو شفا داد. خدایا شکرت، نمی‌خواهم در پایان چیزی بگویم،  کسی که این خاطره رو می‌خواند خودش قضاوت می‌کند. خدایا شکرت!

اشتراک گذاری این مطلب در شبکه اجتماعی کلوب داغ کن - کلوب دات کام

کلمات کليدي : ماجرای باور نکردنی از غسالخانه بهشت زهرا(س)

ارسال شده در مورخه : سه شنبه، 2 آبان ماه ، 1391 توسط parchamdar  چاپ مطلب


 

مرتبط با موضوع :

 گلایه سرباز از فرمانده اش  [سه شنبه، 22 دي ماه ، 1394]
 آمار بازدید سایت بچه شیعه طبق سایت الکسا  [شنبه، 19 دي ماه ، 1394]
 نامه سایت بچه شیعه به یک مسئولین بی خیال  [جمعه، 18 دي ماه ، 1394]
 خشم سایت BBC فارسی از سایت بچه شیعه  [شنبه، 12 دي ماه ، 1394]
 بچه شیعه خسته می شود  [چهارشنبه، 9 دي ماه ، 1394]
 فريب يک دختر توسط مجري صداوسيما  [سه شنبه، 2 آبان ماه ، 1391]
 اعزام گسترده وهابی‌ها به سوریه  [سه شنبه، 2 آبان ماه ، 1391]
 تمام خطرات استفاده از موبایل را بدانید!  [چهارشنبه، 26 مهر ماه ، 1391]
 انتقاد بی سابقه نوه امام خمینی (ره) از دولت  [دوشنبه، 24 مهر ماه ، 1391]
 طرح سعودی‌ها برای ترور بشار اسد  [دوشنبه، 24 مهر ماه ، 1391]

 
نام شما: [ کاربر جدید ]

عنوان:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : biy93zud
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]
امتیاز دهی به مطلب
     
امتیاز متوسط : 4.77
تعداد آراء: 18


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد

 

اشتراک گذاري مطلب
     

 

انتخاب ها
     

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

 

 
موضوعات مرتبط

اخبار رسمي